۰
از بدگوهر مرد، و بد تخمه مرد افام مستان و مده، چه وخش گران باید دادن و همه گاه به درخانهٔ تو بایستد و همیشه پیامبر به درگاه تو برپای دارد و ترا زیان گران از وی باشد.
۱
به بدگوهران وام هرگز مده
چو دادی بر آن خواسته دل منه
۲
هم از بدنژادان و بدگوهران
مکن وام کش هست و خشی گران
۳
پی زر دراستد همی بر درت
پیمبر فرستد همی در برت
۴
زیانها بسی هست از ایدر ترا
مکن وام از مرد بدگوهرا
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.