اثر ادبی

شمارهٔ ۱۰۲

امیر معزی•قصاید•وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

دولت موافقان تو را جاه و مال داد

گردون مخالفان تورا گوشمال داد

۱

اختر شناس طالع مسعود تو بدید

ما را نشان فرخی ماه و سال داد

۲

بازی است دولت تو که او را خدای عرش

بر گونهٔ فریشتگان پر و بال داد

۳

دست فلک به چشم عنایت زمانه را

از چشمه‌های عدل تو آب زلال داد

۴

تیغت ز بدسگال برانگیخت رستخیز

تا نامهٔ گنه به کف بدسگال داد

۵

کاری محال کرد که کین تو جست خصم

بر باد داد خویش و سر اندر محال داد

۶

ای شاه شرق عزّ و جلال تو سرمدی است

کین عز و این جلال تو را ذوالجلال داد

۷

می خواه از آن نگار که او را ز بهر تو

بخت بلند خلعت حسن و جمال داد

۸

زلف دراز و خال سیاهش بدید ماه

آمد ز چرخ و بوسه بر آن زلف و خال داد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…