اثر ادبی

شمارهٔ ۱۳۳

امیر معزی•قصاید•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

تاگه عز بندگآن در دین و در ایمان بود

عز و دین اندر بقای دولت سلطان بود

۱

طاعت و پیمان او را بخت در بیعت بود

دولت و اقبال او را چرخ در فرمان بود

۲

هر ندیمی زان او با فر افریدون بود

هر غلامی زان او با عدل نوشروان بود

۳

کمترین خدمتگزارش برتر از قیصر بود

کمترین طاعت نمایش برتر از خاقان بود

۴

بندگان شاه عالم مُقبل و یکتا بود

هر یکی را مشتری زیبد که سعدافشان بود

۵

همت هر یک روا باشد که برگردون بود

دولت هر یک سزا باشد که برکیوان بود

۶

تا قیامت سرفرازد بر بزرگان جهان

بنده‌ای کاو را چو سلطان جهان مهمان بود

۷

میرحاجب را نثار نعمت است از بهر شاه

ور روا دارد همی او را نثار جان بود

۸

تاکه باشد آفتاب اندر بروج آسمان

آن یکی باشد روان و آن دگرگردان بود

۹

ساحت فتح ملک خواهم که بی‌غایت بود

بایهٔ تخت ملک خواهم که بی‌بایان بود

۱۰

عدل او خواهم که چون رضوان بیاراید جهان

تا جهان از عدل او چون روضهٔ رضوان بود

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…