اثر ادبی

شمارهٔ ۲۰۶

امیر معزی•قصاید•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

چون عقیق آبدارست وکمند تابدار

آن لب جان پرور و زلف جهان آشوب یار

۱

آب دارم در دو چشم و تاب دارم در جگر

زان عقیق آبدار و زان‌کمند تابدار

۲

زلف او گرد رخش پروانه‌وارست ای‌عجب

این دل من هست در سودای او دیوانه‌وار

۳

نیست یک ساعت قرار این هر دو را بر جای خویش

کی بود پروانه و دیوانه را هرگز قرار

۴

زلف او هرشب تو گویی ‌از لب‌ میگون ‌او

چشم او را می‌دهد تا گیردش خواب و قرار

۵

گرنبیند هیچکس‌ پیوسته با خورشید سرو

کان یکی بر آسمان است این یکی‌ بر جویبار

۶

روی چون خورشید او بر سر و مسکن چون گرفت

قامت چون سرو او خورشید چون آورد بار

۷

من ز دل‌ گیرم به عشق اندر قیاس خویشتن

او ز من‌ گیرد قیاس این دل نابردبار

۸

او چو در من بنگرد داند که‌ گرم افتاد دل

من چو در دل بنگرم دانم‌که صعب افتادکار

۹

در دو زلفش هست عطر و در دل من آتش است

عطر بر آتش نهد چون‌ گیرم او را در کنار

۱۰

خواهد آن ‌دلبرکه چون وصف جمال او کنم

بوی عطر آید زمن در پیش تخت شهریار

۱۱

شاهِ مشرق ارسلان ارغو خداوند ملوک

ملک را از ارسلان سلطان مبارک یادگار

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…