اثر ادبی

شمارهٔ ۲۳۲

امیر معزی•قصاید•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

چون عقیق آبدار است و کمند تابدار

آن لب جان پرور و زلف جهان آشوب یار

۱

آب دارم در دو چشم و تاب دارم در جگر

زان عقیق آبدار و زان ‌کمند تابدار

۲

زلف او گرد رخش پروانه‌وار است ای عجب

این دل من هست در سودای او دیوانه‌وار

۳

نیست یک ساعت قرار این هر دو را بر جای خویش

کی بود پروانه و دیوانه را هرگز قرار

۴

گر نبیند هیچکس پیوسته با خورشید سرو

کان یکی بر آسمان است این دگر بر جویبار

۵

روی چون خورشید او بر سرو مسکن چون گرفت

قامت چون سرو را خورشید چون آورد بار

۶

من ز دل ‌گیرم قیاس ا‌حال زارا خویشتن

او ز من‌ گیرد قیاس این دل نابردبار

۷

او چو در من بنگرد داند که ‌گرم افتاد دل

من چو د‌ر او بنگرم دانم ‌که صعب افتاد کار

۸

در دو زلفش هست عطر و در دل من آتش است

عطر در آتش نهد چون گیرم او را در کنار

۹

خواهد آن دلبر که من وصف جمال او کنم

بوی عطر آید ز من در پیش تخت شهریار

۱۰

شاه مشرق ارسلان ارغو خداوند ملوک

ملک را از ارسلان سلطان مبارک یادگار

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…