اثر ادبی

شمارهٔ ۲۷۹

امیر معزی•قصاید•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

برکش ای ترک بر اسب طرب و شادی تنگ

که زمستان شد و نوروز فراز آمد تنگ

۱

باد نوروزی با باغ همی صلح کند

من و تو هر دو چرا بیهده باشیم به جنگ

۲

سبز رنگ است ز سبزه سر کوه و لب جوی

چه‌کشی سر ز خط ای نوش لب سبز آرنگ

۳

آهوان روی نهادند سوی سبزه و آب

بنه ای آهوی سیمین ز سر این خوی پلنگ

۴

زاهن و سنگ همی سبزه دمد برکُه و دشت

نرم‌کن برمن مسکین دل چون‌آهن و سنگ

۵

می آسوده به‌خم اندر چون زنگ شدست

نه روا باشد بر آینهٔ وصل تو زنگ

۶

خیز تا هر دو بر این روز دل‌فروز کنیم

به‌می لعل‌شتاب و به لب‌کشت درنگ

۷

سوی باغ آی‌ که در رود و سرود آمده‌اند

قمری و فاخته بر سرو بن مینا رنگ

۸

راست‌گویی‌که در ایوان ملک ساخته‌اند

حمد هول رباب و پسر سقا جنگ

۹

شاه شاهان ملک ارغو که به لشکرگه او

صد امیرند مه از بهمن و بهرام و پشنگ

۱۰

این غزل هست بر آن وزن کجا شاعر گفت‌:

«‌ترکش ای ترک به یک سو فکن و جامهٔ جنگ‌»

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…