اثر ادبی

شمارهٔ ۳۴۷

امیر معزی•قصاید•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

جاودان باد دولت سلطان

دل او شاد باد و بخت جوان

۱

رای او پاک و همتش عالی

تیغ او تیز و ملکش آبادان

۲

کرده با بخت او قضا بیعت

کرده با قَدر او قَدَر پیمان

۳

دست او روز بزم گوهر بار

تیغ او روز رزم خون‌افشان

۴

هر ندیمش به فرّ افریدون

هر غلامش به عدل نوشروان

۵

روز بزم است و روزگار نشاط

فَروَدین است در مه آبان

۶

به چنین روز شاد باشد دل

در چنین بزم تازه باشد جان

۷

ساقیا رَطل باده بر پیمای

مطربا دست بَر سوی دستان

۸

ای بزرگان عصر نوش کنید

یاد شاهنشه زمین و زمان

۹

می روشن به یاد طلعت شاه

قوّت خاطرست و قُوت روان

۱۰

پادشاهی که هست گیتی بخش

شهریاری که هست شهر‌ستان

۱۱

از جهان کوشش و ازو بخشش

وز فلک طاعت و ازو فرمان

۱۲

میزبانان و میهمانان را

پیش ازین دیده‌اند خلق جهان

۱۳

میزبانی که دید چون سرهنگ

میهمانی که دید چون سلطان

۱۴

شادباش ای خدایگان بزرگ

حکم تو بر بزرگ و خرد روان

۱۵

همچنین باده نوش و خرم زی

مجلس آرای و کام خویش بران

۱۶

تا بپاید فلک تو نیز بپای

تا بماند جهان تو نیز بمان

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…