اثر ادبی

شمارهٔ ۳۷۵

امیر معزی•قصاید•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

از فضل و کفایت ز همه لشکر سلطان

یک خواجه که دیدست چو بوجعفر غیلان

۱

آن بارخدایی‌ که ز سیر قلم او

آرام گرفته است همه کشور ایران

۲

فرمانبرِ سیرِ قلمش گنبد گردون

خدمتگر خاک قدمش اختر رخشان

۳

گردون جهاندیده ندیدست و نبیند

داناتر از او هیچ کس از گوهر انسان

۴

ای خوب خصالی ‌که تویی قبلهٔ اقبال

وی پاک ضمیری ‌که تویی ‌مَفْخر اعیان

۵

ارباب کفایت همه هستند محقق

زیرا که به‌تحقیق تویی مفخر ایشان

۶

نور رخ زواری و انس دل احرار

جان تن احبابی و تاجِ سرِ اخوان

۷

در چنبر فرمان تو آورد فلک سر

تا حشر سرش هست در آن چنبر فرمان

۸

هر خاک که زیر قدم خویش سپردی

هر ذره از آن خاک بشد افسر کیوان

۹

هر کاو به خلاف تو زند خیمهٔ نصرت

گردون زند اندر دل او نشتر خذلان

۱۰

شد پیکر بدخواه ز پیکان تو باریک

پیکان تو دادست بدو پیکر شیطان

۱۱

گر هیچ کسی دفتر احسان بنویسد

نام تو کند فاتحهٔ دفتر احسان

۱۲

آرایش دیوان ز مدیح تو فزاید

زیرا که مدیح تو بود زیور دیوان

۱۳

از مدح تو فخر آرم و از مهر تو نازم

هرچند منم شاعر مدحتگر سلطان

۱۴

بی ‌مهر تو و مدح تو هرگز نزدم دم

کان جفت خرد دارم و این همبر ایمان

۱۵

تا آب گوارنده نباشد بر مالک

تا آذر سوزنده نباشد بر رضوان

۱۶

فرمانت روا باد چه در ملک و چه در دین

و اقبال به هر وقت تو را چاکر فرمان

۱۷

خرم شده از حشمت تو مجلس احرار

روشن شده از طلعت تو محضر نیکان

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…