اثر ادبی

شمارهٔ ۳۸۵

امیر معزی•قصاید•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

نوروز بساط نو گسترد به گلزاران

وز باغ بساط دی بربود چو عیاران

۱

بشکفت بهار نو شرط است شکار نو

ما و می و یار نو بر دامن کهساران

۲

خوش‌گشت کنون عالم شادند بنی‌آدم

دلها همه شد خرم خاصه دل میخواران

۳

شد باغ پر از دیبا شد دشت پر از مینا

بر هر دو بود زیبا می‌خوردن هشیاران

۴

از قمری و از بلبل در هر چمنی غلغل

گلزار ز بوی گل چون طَبلهٔ عطاران

۵

بر طالع فرخنده باغ ازگهر آکنده

وز ابر پراکنده لؤلؤ به دل باران

۶

خوبان به دل یازان از خوبی خود نازان

با غمزه چو غمّازان با طره چو طراران

۷

اندر چمن و گلشن از سوسن و گل خرمن

ما بر گل و بر سوسن تکیه زده با یاران

۸

اقبال ندیم ما، افروخته دیم ما

بدخواه ز بیم ما دلخسته چو بیماران

۹

در طبع همه شادی در دست همه رادی

وز بخت به آزادی خورشید جهانداران

۱۰

سلطان بلند اختر شاهنشه دین پرور

شاهی ‌که ستد یکسر جباری جباران

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…