اثر ادبی

شمارهٔ ۴۰۱

امیر معزی•قصاید•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

آمد آن فصلی کز او خرم شود روی زمین

بوستان از فر او گردد چو فردوس برین

۱

نافه‌های مشک بشکافد چو عطاران هوا

رزمه‌های حله بگشاید چو بزازان زمین

۲

لعل با مرجان برآمیزد درخت ارغوان

لولو از مینا برانگیزد درخت یاسیمین

۳

شاخ‌گل با جام مُل در بزمها گردد ندیم

جام‌مل با شاخ‌گل در باغهاگردد قرین

۴

قمریان و سروبن‌ گویند گل را تهنیت

بلبلان بر شاخ ‌گل خوانند شه را آفرین

۵

سایهٔ یزدان ملک سلطان خداوند جهان

خسرو پیروزگر صاحب قران راستین

۶

نیست در توران و ایران پهلوی رزم‌آزمای

کو نمالیدست پیش تو به خاک اندر جبین

۷

بدعت وکفر از سر تیغت همی ناقص شود

وز دل پاکت بیفزاید همی اسلام و دین

۸

هست واجب بر همه عالم دعا و شکر تو

خاصه بر بغدادیان و بر امیرالمومنین

۹

تا بود عالی سپهر و تا بود باقی مقام

از قضای ایزد روزی ده جان آفرین

۱۰

باد تخت تو سپهر و توبر او مهر منیر

باد بزم تو بهشت و می در آن ماء ‌معین

۱۱

ملت از فر تو خرم دولت از دین تو شاد

فرّ تو در دین مبارک همچو جشن فَروَدین

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…