اثر ادبی

شمارهٔ ۴۲۰

امیر معزی•قصاید•وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
♡
۰

نگاه کرد خدای اندر آسمان و زمین

رقم‌ کشید ز قدرت بر آسمان و زمین

۱

کیشدن رقم قدرتش پدید آورد

هزارگونه عجایب در آسمان و زمین

۲

چو یافتند عُلّو و سکون ز قدرت او

چه در سرشت و چه در جوهر آسمان و زمین

۳

همه علو و سکون سر به سر رها کردند

به ‌کدخدای ملک سنجر آسمان و زمین

۴

نظام دین ‌که همی بر سرسش کنند نثار

همه نجوم و همه گوهر آسمان و زمین

۵

مظفر آنکه چو مهر و وفای او بینند

خلاف و کین بنهند از سر آسمان و زمین

۶

ز نیک‌بختی او ملک و دین همی نازد

چو از نبوت بیغمبر آسمان و زمین

۷

کجا ثنا کند او را خطیب بر منبر

ثنا کنند بر آن منبر آسمان و زمین

۸

اگر بخواهد تا بر بدن بود زینت

شوند پر زر و پر اختر آسمان و زمین

۹

ز بهر زینت ایوان بزم او شده‌اند

مکان اختر و کان زر آسمان و زمین

۱۰

ز فرّ طلعت میمون و سعد طالع او

شوند حاسد یکدیگر آسمان و زمین

۱۱

نیاورند صلاح و نظام عالم را

چو آفتاب چنین داور آسمان و زمین

۱۲

بپرورند به عدلش همی درختان را

ز مهر چون پدر و مادر آسمان و زمین

۱۳

ز بهر عشرت او باغ را بیارایند

به ‌گونه ‌گونه سلب زیور آسمان و زمین

۱۴

اگر به صورت مرغی شود سعادت او

چو دانه گیرد در ژاغر آسمان و زمین

۱۵

وگر زهمت او چرخ چنبری سازد

برون شوند بدان چنبر آسمان و زمین

۱۶

ایا فریشتگان کاتب مدایح تو

ستارگان قلم و دفتر آسمان و زمین

۱۷

کسی که‌ گوید با قدر و حلم تو ز قیاس

بوند همسر و همبر بر آسمان و زمین

۱۸

محال گیرد و چون ژرف بنگرد بیند

به قدر و حلم تو در همسر آسمان و زمین

۱۹

چو در وفای تو تا حشر دهر محضر بست

گوا شدند بر آن محضر آسمان و زمین

۲۰

به روزگار تو از خلق باز داشته‌اند

بلای صاعقه و صرصر آسمان و زمین

۲۱

ز دولت تو به ‌آذار و فرودین شده‌اند

سرشک بار و شجرپرور آسمان و زمین

۲۲

نقاب کُحلی و ادکن بر او فرو بندند

ز دود تیره و خاکستر آسمان و زمین

۲۳

کند سیاست تو روز رزم مرد تهی

هم از روان و هم از پیکر آسمان و زمین

۲۴

به‌ گاه خشم تو گر روی عفو ننمودی

بسوختی ز تف آذر آسمان و زمین

۲۵

کجا بسوزد خشم تو بدسگالان را

شوند پرشرر و اخگر آسمان و زمین

۲۶

شکافته است و گسسته سرای و کاخ عدوت

بر آن صفت‌ که ‌گه محشر آسمان و زمین

۲۷

چو سوگواران هر شب به سوگ دشمن تو

شوند در شبه‌گون چادر آسمان و زمین

۲۸

فرشته است مگر لشکر تو روز مصاف

مدد کنندهٔ آن لشکر آسمان و زمین

۲۹

به قهر خصم تو کردند کارهای عجیب

چو مهره باز و چو بازیگر آسمان و زمین

۳۰

به کشوری که بود دشمنت خراب کنند

خم و ثبات در آن‌ کشور آسمان و زمین

۳۱

چه مهره بود و چه لعبت ‌که داشتند آن روز

گرفته در دهن و در بر آسمان و زمین

۳۲

همیشه لشکر کین تو نیلگون دارد

چو لون خویش و چو نیلوفر آسمان و زمین

۳۳

گر آسمان و زمین برزند مخالف تو

زنند بر سر او خنجر آسمان و زمین

۳۴

همیشه تا که ز نور و ظَلَم زنند علم

به حد باختر و خاور آسمان و زمین

۳۵

همیشه تا که نمایند از فراز و نشیب

چو بحر اَخضر و چون لنکر آسمان و زمین

۳۶

تو باش صد‌ر و خداوند جاه قدر تو را

مطیع چون رهی و چاکر آسمان و زمین

۳۷

بر آسمان و زمین رای و رایت تو بلند

تو را مُسَخّر و فرمان بر آسمان و زمین

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…