اثر ادبی

شمارهٔ ۴۲۸

امیر معزی•قصاید•وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

ای تخت و گاه پادشهی جایگاه تو

آراسته است مملکت از تخت و گاه تو

۱

هستی ندیم شاهی و دولت ندیم تو

هستی پناه عالم و ایزد پناه تو

۲

فخر همه شهانی و کس نیست فخر تو

شاه همه جهانی و کس نیست شاه تو

۳

چاه است‌ کین تو که همه زهر دارد آب

وافتاده دشمنان تو در قعر چاه تو

۴

ماهی که زیر لشکر او سایه‌ای بود

بنگرکه بر سر عَلَم توست ماه تو

۵

از آفتاب باز نداند تو را کسی

گر دارد آفتاب قبا و کلاه تو

۶

هر گه‌ که در شکار و سفر باشی ای ملک

آب رونده‌ گَرد بشوید ز راه تو

۷

ور آب کم بود سپه و لشکر تو را

ابر اید و نثارکند بر سپاه تو

۸

تا بخت جاودان به تو دادست فرّ و جاه

ا‌این هر دوان‌ا بهشت‌ کند فرّ و جاه تو

۹

از دوستی که بخت تو دارد تو را همی

خواهد که در بهشت بود جایگاه تو

۱۰

شاها دل تو هست به هروقت نیکخواه

جاوید شاد باد دل نیکخواه تو

۱۱

تا سال و ماه و روز و شب است اندرین جهان

فرخنده باد روز و شب و سال و ماه تو

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…