اثر ادبی

شمارهٔ ۴۶۰

امیر معزی•قصاید•وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
♡
۰

چو تو ندید و نبیند زمانه سلطانی

چو تو نَبُود و نباشد به هیچ دورانی

۱

فلک نیارد دیگر چو تو خداوندی

جهان نبیند دیگر چو تو جهانبانی

۲

هر آن‌ کسی‌ که پرستد به جز تو شاهی را

همی پرستد جز کردگار یزدانی

۳

به غرب تابع فرمان توست هر ملکی

به شرق بندهٔ فرمان توست هر خانی

۴

مرا بزرگ نیاید که شد مُسَخّر تو

عراق و رومی با شامی و خراسانی

۵

فرود همت تو باشد ار پدید آرد

به جای هر شهری کردگار کیهانی

۶

تو آفتاب جهانی و مر تو را هر سال

به‌گرد گیتی چون آفتاب جولانی

۷

خدای عالم از اسرار آسمان داند

که بر زمین چو تو هرگز نبود سلطانی

۸

اگر به روم بخوانند نامه‌ات یک بار

صلیب را نبرد سجده هیچ رُهبانی

۹

وگر نشان تو جاندار تو برد سوی چین

به چین نماند بر تخت هیچ خاقانی

۱۰

عجایب هنر و دولت تو زان بیش است

که بر ثنای تو قادر شود سخندانی

۱۱

سزا نباشد جز پیش تخت عالی تو

چنین درخت و چنین مجلسی و بستانی

۱۲

اگرچه ایزد سرهنگ کرد با فرهنگ

به‌دولت تو همه نعمتی و احسانی

۱۳

از این بزرگترین نعمتی نداد خدای

که داد وی را یکهفته چون تو مهمانی

۱۴

نثارکرد بسی نعمت و دریغی نیست

وگر بُدی بَدَل هر یکی دگر جانی

۱۵

ز نیک عهدی تو بر تو هیچ تاوان نیست

ز میزبانی او نیست نیز تاوانی

۱۶

خدای حافظ تو باد وانِ فرزندان

ز عمر بر سر تو هر زمان گل‌افشانی

۱۷

مباد هرگز در مجلس تو اندوهی

مباد هرگز در دولت تو نقصانی

۱۸

تو پادشاه زمانی و در زمانه مباد

برون ز حشمت و فرمانْت‌ْ هیچ فرمانی

۱۹

ز من دعا و ثنا وز جبرئیل آمین

که جز ثنا نبود طاعتت ثناخوانی

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…