اثر ادبی

شمارهٔ ۱

امیر معزی•غزلیات•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

بیار آن چه دلِ ما به یکدگر کَشَدا

به ‌سر کش آن چه بلا و اَلَم به سر کشدا

۱

غلامِ ساقیِ خو‌یشم که بامدادِ پگاه

مرا ز مشرقِ خُم، آفتابْ برکشدا

۲

چو تیغِ باده برآهیجم از میانِ قدح

زمانه باید تا پیشِ من سپر کشدا

۳

چه ‌زَرّ و سیم و چه خاشاک‌ْ پیشِ من، ‌آن روز

که از میانهٔ سیماب، آبِ زَر کشدا

۴

خوش است مستی و آن روزگارِ بی‌خبری

که چرخ، غاشیهٔ مَردِ بی‌خبر کشدا

۵

درِ نشستِ من آن گه‌ گشاده‌تر باشد

که مست ‌گردم و ساقی مرا به‌ در کشدا

۶

اگر به ساغرِ دریا هزار باده کشم

هنوز همتِ من ساغرِ دگر کشدا

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…