۰
مرا گذر بهسوی کوی یار باید کرد
زدیده بر سرکویش نثار باید کرد
۱
چو در فتاد بهدام آن نگار سیم اندام
سه بوسه از دو لب او شکار باید کرد
۲
چو وصل بر سر کوی استوار خواهد شد
در سرای به قفل استوار باید کرد
۳
همه حدیث سماع و شراب بایدگفت
همه حکایت بوس وکنار بایدکرد
۴
وگر به وقت صبوح از خمار باشد رنج
شراب و بوسه علاج خمار باید کرد
۵
چو یار نیست به دست آرزوست اینکه مرا
نخست باری تدبیر یار باید کرد
۶
شفیع باید بردن مگر بسازد یار
چو یار ساخته شد سازگار باید کرد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.