۰
مشک نقاب قمر خویش کرد
سیم حجاب حجر خویش کرد
۱
تا من بیچارهٔ دل خسته را
عاشق اندوه بر خویش کرد
۲
عیش من از ناخوشی آن خوش پسر
همچو شرنگ از شکر خویشکرد
۳
دید دلم ناوک مژگان او
حلقهٔ زلفش سپر خویش کرد
۴
کردم با او ز لطافت بسی
آنچه پدر با پسر خویش کرد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.