۰
شاه بهرامشاه بن مسعود
خواجه مسعود سعد را بنواخت
۱
از کرم حق شعر او بگزارد
وز خرد قدر فضل او بشناخت
۲
کز سواران فضل بهتر از او
کس به چوگان فضل گوی نباخت
۳
زرّ کانی بیافت وقت سخن
زرّ طبعی که در سخن بگداخت
۴
در سخن زر چو او که داند یافت
در سخن دُرّ چو او که یارد ساخت
۵
تا معزی قصایدش بشنید
دل ز بیهودهها همه پرداخت
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.