اثر ادبی

شمارهٔ ۳۴

حافظ•اشعار منتسب•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

مباد کس چو من خسته مبتلای فراق

که عمر من همه بگذشت در بلای فراق

۱

غریب و عاشق و بیدل غریب و سرگردان

کشیده محنت ایام و داغهای فراق

۲

اگر به دست من افتد فراق را بکشم

به آب دیده دهم باز خونبهای فراق

۳

کجا روم؟ چه کنم؟ حال دل که را گویم؟

که داد من بستاند دهد جزای فراق

۴

ز درد هجر فراقم دمی خلاصی نیست

خدای را بستان داد و ده سزای فراق

۵

فراق را به فراق تو مبتلا سازم

چنان که خون بچکانم ز دیده‌های فراق

۶

من از کجا و فراق از کجا و غم ز کجا

مگر که زاد مرا مادر از برای فراق

۷

به داغ عشق تو حافظ چو بلبل سحری

زند به روز و شبان خون فشان نوای فراق

آثار حافظ
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…