۰
شب از مطرب که دل خوش باد وی را
شنیدم نالهٔ جانسوز نى را
۱
چنان در سوز من سازش اثر کرد
که بىرقّت ندیدم هیچ شی را
۲
حریفى بد مرا ساقى که در شب
ز زلف و رخ نمودى شمس و فى را
۳
چو شوقم دید در ساغر مى افزود
بگفتم ساقى فرخنده پى را
۴
رهانیدى مرا از قید هستى
چو پیمودى پیاپى جام مى را
۵
حماک الله عن شرّ النوائب
جزاک الله فى الدّارین خیرا
۶
چو بیخود گشت حافظ کى شمارد
به یک جو ملکت کاووس کى را
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.