۰
ساقی اگرت هوای ما هی،
جز باده مباد نزد ما هی!
۱
سجّاده و خرقه در خرابات
بفروش و بیار جرعه ای می
۲
گر زنده دلی شنو ز مستان
در گلشن جان ندای یا حی
۳
با درد درآ به بوی درمان
کونین نگر ز عشق لاشی
۴
اسرار دل است در ره عشق
آواز سماع و نالهٔ نی
۵
یک مفلس پاک باز در عشق
بهتر ز هزار حاتم طی
۶
سلطان صفت آن بت پری روی
می آمد و خلق شهر در پی
۷
مردم نگران به روی خوبش
وز شرم گرفته عارضش خوی
۸
حافظ ز غم تو چند نالد
آخر من دلشکسته تا کی
۹
بنشینم و با غم تو سازم
جان در سرو کار عشق بازم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.