۰
تا بر گل سیراب تو از غالیه خالیست
حقا که مرا تیره تر از خال تو حالیست
۱
طغرای خم ابروی مشکینت ندارد
مه گر چه از آن روی چو خورشید مثالیست
۲
در باغ لطافت قد چون سرو روانت
چشم بد ازو دور برومند نهالیست
۳
محراب دلست آن خم ابروت که گوئی
از غالیه بر پیکر خورشید هلالیست
۴
بر دیده ره خواب فرو بست خیالت
نی نی غلطم بیتو مرا خواب خیالیست
۵
گر تن شودم خاک ز هجرانت چه باکست
چون جان مرا هر نفسی با تو وصالیست
۶
سودای وصال تو ز سر ابن یمین را
بیرون نرود گر چه که سودای محالیست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.