اثر ادبی

شمارهٔ ۴۲

♡
۰

جانا دلم آمد بهوای سر زلفت

در پای تو افتاد بجای سر زلفت

۱

جان تازه کند چون دم عیسی به نسیمی

بادیکه بود غالیه سای سر زلفت

۲

یکموی سر زلف تو خوشتر ز جهانی

ای هر دو جهان نیم بهای سر زلفت

۳

آشفته و سودا زده شد زلف تو زین پس

بند است و دگر هیچ دوای سر زلفت

۴

اندر جگر آتش فکند آهوی چین را

بادی که بود نافه گشای سر زلفت

۵

گر زلف تو خون دل من ریخته خواهد

چشمم کند اینکار برای سر زلفت

۶

هر عهد که با زلف سیهکار تو بستم

بشکست زهی عهد و وفای سر زلفت

۷

جز لطف لب روح فزایت نرهاند

کس ابن یمین را ز بلای سر زلفت

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…