اثر ادبی

شمارهٔ ۱۵ - ایضاً له

♡
۰

چیست آن پیکر پری کردار

گاه مینا برنگ و گه مرجان

۱

گوی یاقوت را همی ماند

بسته اندر زمردین چوگان

۲

رنگ او همچو گونه معشوق

که رخش گردد از حیا رخشان

۳

هست برجی ز خلد پنداری

از پی حور ساخته رضوان

۴

بهر حکمت مهندس تقدیر

بر ستونی نهاده آن بنیان

۵

خارج او همه عقیق یمن

داخل او مذهب از عقیان

۶

بر فرازش نهاده کنگره ها

راست چون تاج بر سر شاهان

۷

کنگره نیست افسر لعل است

بر بیا کنده زر ساو میان

۸

نازکانی همه جدا گانه

نا بسوده نه انسشان نه جان

۹

همچو اطفال یک بیک دارند

از زر ناب در دهن پستان

۱۰

هر یک از نازکی چنانکه خرد

گویدش ناردانه ایست عیان

۱۱

فرقه فرقه نشسته همزانو

در بر یکدگر خزیده چنان

۱۲

که سر موی در نمیگنجد

در میان از توافق ایشان

۱۳

در میانشان ز زر ورق بسته

پرده ها دست قدرت یزدان

۱۴

ناز کانند لیک سخت دلند

خود چنین اند نازکان جهان

۱۵

هر یک از نازکی و لطف چنانک

بلب هر که در بری دندان

۱۶

بینیش همچو چشم ابن یمین

از گزند زمانه خون افشان

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…