۰

ای زخط بگرفته خورشید رخت در بر هلال

جز تو کس را نیست خورشید از گل ار عنبر هلال

۱

تا خطت سر بر نزد رخساره ات را کس ندید

کس نه بیند عید را هرگز مقدم بر هلال

۲

هرکه آن خط سیه برطرف رویت دید گفت

راست بودست اینکه می برداست نور از خور هلال

۳

گرنه خط عنبرینت برده دل از دست او

از شفق به هر چه دارد نعل در آذر هلال

۴

عکس خط خویش را در چشم پرخونم نگر

گر ندیدی در شفق ایماه سیمین بر هلال

۵

شیشه افلاک بشکستی ز سنگ حادثات

گرنه بگرفتی به طاق ابرویت ساغر هلال

۶

لب نیست از خنده تا کردم و بدان خط نسبتش

ظاهراً کردست از من این سخن باور هلال

۷

این که می ماند به خط مشک رنگ یار من

زان کند باور که مغزش نیست اندر سر هلال

۸

پرتوی از روی تو یارای مخدوم ار نزد

از چه رو از پرتو خورشید پیچد سر هلال

۹

آن جوانمردی که هنگام سخایش خم گرفت

هم ز بار سیم چرخ و هم و ز بار زر هلال

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…