۰
ز گریه منع مکن دیده پر آب مرا
که برطرف کنی از کشتن اضطراب مرا
۱
مرا بسوز پس از کشتنم که سیمابم
مگر به آب دهد کلبه خراب مرا
۲
شکفته دیدم گل های داغ و دانستم
که سوی من نظری هست آفتاب مرا
۳
ز دیده منت شب زنده داری از چه کشم
که غمزه ی تو به تاراج برد خواب مرا
۴
گداخت پیکرم از جوش خون چه چاره کنم
که شیشه تاب نمی آورد شراب مرا
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.