۰
ز یار شکوه عاشق به کفر نزدیک است
بدی که صاحب روی نکو کند نیک است
۱
دلم در آن خم زلفست گرچه خود دورم
چه غم ز دوری راهست دل چو نزدیک است
۲
همای روح سعادت به دام ما افتد
عجب که نگسلد این رشته سخت باریک است
۳
فتاده زلف تو چون سایه چراغ به پات
درست بوده که پای چراغ تاریک است
۴
کسی گمان نبرم کز تو جان تواند برد
که ترک چشم تو آشوب ترک و تاجیک است
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.