۰
دوزم شکاف سینه چو دل جلوه گاه کرد
خود هم به روز رشک نیارم نگاه کرد
۱
دل خو به آه کرده بنوعی که روز وصل
هرچند خواست درد دلی گوید آه کرد
۲
ای برق آه، تیرگی از روز ما مبر
روزیست این که چشم سیاهش سیاه کرد
۳
مردم در آرزویت و ترسم که روز حشر
باید زبیم خوی تو ضبط نگاه کرد
۴
گفتم نظر به بندم و از گریه بس کنم
از چاک های سینه خونابه راه کرد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.