۰
در سینه ای که عشق درآمد هوس نماند
در وادی یی که آتشی افتاد خس نماند
۱
در سینه بود با تو نفس رشک داشتم
چندان کشیدم آه که دیگر نفس نماند
۲
از هر طرف که می نگرم در مقابلی
زان چون گذشتم از تو نگه باز پس نماند
۳
دردا که از نگاه تو هرکس که بود سوخت
فرقی میان عاشق و صاحب هوس نماند
۴
تا دل نمرد چاک نزد یار سینهام
اکنون قفس شکست که مرغ قفس نماند
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.