۰
دیوار و در آلوده به خون جگرم کرد
هجران تو شرمنده دیوار و درم کرد
۱
از لذت زخم آن مژه محرومی ما خواست
زان پیش که شمشیر زند بی خبرم کرد
۲
از عکس رخت در نظرم اشک به خون شد
آسوده ز آمیزش لخت جگرم کرد
۳
پروانه صفت سوختم و شمع ندیدم
خون در تن من شعلگی بال و پرم کرد
۴
امروز جفای تو زاندازه برون ست
تأثیر دگر دشمن آه سحرم کرد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.