۰
جان سپردیم و اسیریم درین دام هنوز
سر نهادیم و ندانیم سرانجام هنوز
۱
نیم سوزی سبب دود بود هیزم را
هر که در عشق کشد آه بود خام هنوز
۲
جان نثار قدمش کردم و ایامی رفت
باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز
۳
آستان بوس تو در حوصلهام کم گنجد
من که مستم ز تماشای در و بام هنوز
۴
کرده پیغام که گر جان بدهی بوسه دهم
میفرستد بت من بوسه به پیغام هنوز
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.