اثر ادبی

شمارهٔ ۴۰

ابوالحسن فراهانی•غزلیات•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

یاد آن روزی که یاری چون تو در برداشتم

در نظر خورشید و در کف مشک و عنبر داشتم

۱

ساغر می داشتی در کف به جای تیغ کین

من لب خندان به جای دیده ی ترداشتم

۲

ای که می سوزی دلم دانم که سوزد دامنت

زآن که نگرفتم به دستی کان زدل برداشتم

۳

ناصحا تا چند گویی صبر کن دور از رخش

از برای کی نگه می داشتم گر داشتم

۴

دیدم اندر خواب دامانش بدست خویشتن

از شعف بیدار گشتم دست بر سرداشتم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…