اثر ادبی

شمارهٔ ۵۰

ابوالحسن فراهانی•غزلیات•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

من گرفتم آفتاب از چارسو آید برون

روزکی گردد شب ماگرنه او آید برون

۱

زرد رویی ها کشید از رویش امروز آفتاب

من نمیدانم که فردا با چه رو آید برون

۲

بس که زلفش بر زبان می آورم نزدیک شد

کز زبانم چون زبان شانه مو آید برون

۳

بوی زلفش را شنید از باد اینک برگ گل

با صبا از باغ بهر جستجو آید برون

۴

گر تو را نقصی یست عاشق شو که کامل می شوی

گرچه بد باشد طلا زآتش نکو آید برون

۵

می توانم ساخت با ناسازگاری های چرخ

کو کسی کز عهده آن تندخو آید برون

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…