۰
من گرفتم آفتاب از چارسو آید برون
روزکی گردد شب ماگرنه او آید برون
۱
زرد رویی ها کشید از رویش امروز آفتاب
من نمیدانم که فردا با چه رو آید برون
۲
بس که زلفش بر زبان می آورم نزدیک شد
کز زبانم چون زبان شانه مو آید برون
۳
بوی زلفش را شنید از باد اینک برگ گل
با صبا از باغ بهر جستجو آید برون
۴
گر تو را نقصی یست عاشق شو که کامل می شوی
گرچه بد باشد طلا زآتش نکو آید برون
۵
می توانم ساخت با ناسازگاری های چرخ
کو کسی کز عهده آن تندخو آید برون
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.