۰
خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو
عالمی حیران من باشند و من حیران تو
۱
یا مرو یا دل که خون کردی مبر تا شام غم
گریه سیری توانم کرد در هجران تو
۲
گریه کردم عمرها بی منت لخت جگر
بس اگر سوزد درونم آب شد پیکان تو
۳
گر نگاهت رخنه در دلها نماید دور نیست
سالها همخانگی کردست با مژگان تو
۴
شکرلله دامنت نگرفت خاکم بعد مرگ
عاقبت گردی ز من ننشست بر دامان تو
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.