۰
بنشست دلم عمری چون گرد به راه او
برخاست به ناکامی میترسم از آه او
۱
دردم چو شود افزون گویم سر خود گیرم
میگویم و میگیرم در دم سر راه او
۲
دلگیر شدم از جان شاید که کند کاری
یا بخت سیاه من یا چشم سیاه او
۳
گر رنجه شدی از دل اینک تو و اینک وی
ما را ز چه میسوزی جانا به گناه او
۴
بر سرّ بسی پنهان آگاه شدم اما
آگاه نگردیدم از سرّ نگاه او
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.