۰
تا کی کنی آزار من زار شکسته
آزردگی ای هست در آزار شکسته
۱
بیهوده چه رنجم که زمن زود گذشتی
زودی گذرند از بر دیوار شکسته
۲
آسان نرود محنت هجران تو از دل
بیرون نرود زود ز ناچار شکسته
۳
جان از کف عشاق پریشان نستانی
تا خون نکنی دل چو خریدار شکسته
۴
رحم است به دل ها که تو را بس که غیوری
قانع نتوان کرد به آزار شکسته
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.