اثر ادبی

شمارهٔ ۱۴

ابوالحسن فراهانی•قطعات•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

عزیزی گفت با من دوش کای سلطان سوداگر

چرا با این قدر سامان به جنت متهم باشد

۱

چو ماهی می کند جمع درم اما نمیداند

که صید ماهیی جایز بود کانرا درم باشد

۲

بدو گفتم کریمش گرچه نتوان گفت البته

ولی اطلاق جنت هم به یک معنی ستم باشد

۳

خیس مطلقش گفتن نشاید زانکه گر او را

بود با لذات بخلی بالغرض گاهی کرم باشد

۴

به مردم میرسد فیضش ولی چون گریه شادی

پس از عمری که واقع می‌شود بسیار کم باشد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…