۰
خداوند آگهی کایم به خدمت
از آن آیم که آن دیدار بینم
۱
نه زان آیم که هم چون حلقه ی در
نشینم بر در و دیوار بینم
۲
درین مجلس که صاحب مجلش را
ز نخل عمر برخوردار بینم
۳
اگرچه کمتر از من کم توان یافت
کم از خود بینم و بسیار بینم
۴
مرا بر دل همین یارست ورنه
نیایم بیش چون کم بار بینم
۵
بدا داری که در جنب عزیزیش
عزیزان جهان را خوار بینم
۶
که گر آسان نیایم باز پیشت
ازین پس زندگی دشوار بینم
۷
تو خورشیدی ولی مه نیستم من
چرا در هرمهت، یکبار بینم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.