✦ گنجینه آثار
غزلیاتمولانا
۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧
غزل شمارهٔ ۱
مولانا
اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بیمُنتهااِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشهها
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۲
مولانا
ای طایِرانِ قُدْسْ را عشقَت فُزوده بالهادر حلقهٔ سودایِ تو روحانیانْ را حالها
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۳
مولانا
اِی دل چه اندیشیدهای در عُذرِ آن تقصیرها؟زان سوی او چندان وَفا زین سوی تو چندین جَفا
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۴
مولانا
اِی یوسفِ خوشنام ما، خوش میروی بر بامِ ماای دَرشکسته جامِ ما، ای بردَریده دامِ ما
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۵
مولانا
آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پاآن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۶
مولانا
بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ مازیرا نمیدانی شدن همرنگ ما همرنگ ما
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۷
مولانا
بنشستهام من بر درت تا بوک برجوشد وفاباشد که بگشایی دری، گویی که برخیز اندرآ
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۸
مولانا
جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ماصد جان برافشانم بر او گویم هنیئا مرحبا
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۹
مولانا
من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیاآن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۱۰
مولانا
مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفامهمان صاحبدولتم که دولتش پاینده با
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۱۱
مولانا
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نواهین زُهره را کالیوه کن زان نغمههای جانفزا
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۱۲
مولانا
ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ماای از تو آبستن چمن ، وِی از تو خندان باغها
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۱۳
مولانا
ای باد بیآرام ما با گل بگو پیغام ماکای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۱۴
مولانا
ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شماافتاده در غرقابهای تا خود که داند آشنا
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۱۵
مولانا
ای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش راباخویش کن بیخویش را چیزی بده درویش را
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۱۶
مولانا
ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیاای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۱۷
مولانا
آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلاجان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۱۸
مولانا
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ماانا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۱۹
مولانا
امروز دیدم یار را آن رونق هر کار رامیشد روان بر آسمان همچون روان مصطفا
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۲۰
مولانا
چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید رامیدان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۲۱
مولانا
جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو رااز زعفران روی من رو میبگردانی چرا
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۲۲
مولانا
چندان بنالم نالهها چندان برآرم رنگهاتا برکنم از آینه هر منکری من زنگها
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۲۳
مولانا
چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مهاکز چشم من دریای خون جوشان شد از جور و جفا
غزلیات♧غزل شمارهٔ ۲۴
مولانا
چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را؟خون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار را
غزلیات