اثر ادبی

شمارهٔ ۹

آشفتهٔ شیرازی•غزلیات•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

در آن سرا که برانند پادشایی را

کجا مجال بود ره‌نشین گدایی را

۱

ز خاک میکده جو سر جم که می‌بینم

به پای هر خُم جام جهان‌نمایی را

۲

خلاف رسم از آن چشم فتنه‌خیز فلک ‏

بر آسمان ز زمین می‌برد بلایی را

۳

صفای صفه دیر مغان ندیده مگر

که شیخ طوف کند مرده صفایی را

۴

علاج هجر کند وصل یار ورنه طلب

کجا علاج کند درد بی‌دوایی را

۵

ز اشتیاق نیستان بنالد اندر بزم

زنی اگر شنوی آتشین‌نوایی را

۶

قبای غنچه دریدی و جامه گل را

به سرو ناز چو پیراستی قبایی را

۷

کشی ز سلسله زهد پارسایی دست

اگر به دست کشی طره رسایی را

۸

غبار من نرود از سرای تو بیرون

به سر اگر نهیم سنگ آسیایی را

۹

شکنج زلف تو آشفته آن زمان گیرد

که پشه صید کند در هوا همایی را

۱۰

مقیم میکده شد آدم و بهشت بهشت

مگر ز کوی مغان به ندیده جایی را

۱۱

پناه برد به خاک نجف ز روی شعف

کند به چشم مگر سرمه خاکپایی را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…