۰
بیدوست پایدار نباشد نشست ما
اما چه چاره چاره نیاید زدست ما
۱
بنشست نقش دوست و برخاست ماسوا
در بزم غیر هم بتو باشد نشست ما
۲
دل خون شده است و ریخته در ساغرم چو می
بگذر تو محتسب زچه خواهی شکست ما
۳
قتلی اگر که مست کند لاجرم خطاست
خاصه که از ختا بود این ترک ما
۴
از رشته دو زلف بتی اهرمن فریب
زنار بسته است دل بت پرست ما
۵
آشفته پی بمرتبه مرتضی که برد
بر اوج عشق ره نبرد عقل پست ما
۶
حق رتبه اش شناسد و احمد ولیک من
دانم طفیل اوست همه بود و هست ما
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.