اثر ادبی

شمارهٔ ۲۱

آشفتهٔ شیرازی•غزلیات•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

بگویم ار ز غم عشق داستانی را

چو خویش واله و شیدا کنم جهانی را

۱

به بوی آنکه شوم طعمه سگان درش

نهفته‌ام به بدن مشت استخوانی را

۲

نمانده است تمیزی میانه من و غیر

بکش برای خدا تیغ امتحانی را

۳

شعیب عشق چه شد رهنمون به طور ظهور

امین سینه سینا کند شبانی را

۴

به دست پیر مغان اوفتد چو نقش بتم

به بتکده ببرد طرفه ارمغانی را

۵

به غیر چشم که برابردی تو حکم براند

کسی چگونه کشید آنچنان کمانی را

۶

عجب ز دلشدگان نیست این عجب باشد

که دل ز کف بستانند دلستانی را

۷

ز عمر خویش شود بهره‌ور چو خضر کسی

که دستگیر شود پیر ناتوانی را

۸

کند به دیدهٔ یعقوب جا چو کحل نسیم

برد ز مصر اگر گرد کاروانی را

۹

ز دادخواهی مردم تو را به عرصه حشر

برای من نگذارند یک زمانی را

۱۰

به سرو فخر کند باغبان و آشفته

به دیده آب دهد شاخ ارغوانی را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…