شاعران ۱
چهرههای مرتبط با جستوجوی شما
آثار ۳۶
آثاری که با عبارت و فیلترهای شما همخواناند
سعدیا چون تو کجا نادرهگفتاری هست؟
فقیری در مُستَحَم تیز بلند میداد. طبلی به پسرکی داد که: «چون من به مستحم رَوَم تو طبل بزن تا آوازِ تیزِ من نیاید». پس هرگاه که آوازِ تیز بلندتر…
وقتی شخصی را کیر پیدا شد، سیاه بود. پسرش پرسید که «چرا چنین سیاه است؟» گفت: «از بس که در کُس مادرت نهادهام». روز دگر دست به ریش فرود آورد که: «ر…
شخصی نشسته بود و کیرش پیدا بود. پسر گفت: «بابا این چیست؟» گفت: «پای بابای توست». گفت: «این پای را کفش کجاست؟» گفت: «مادرت کهنه طرطوسی دارد که گاه…
مسخرهای را طفلی به وجود آمد؛ به دکان عصّاری رفت تا روغن و شیره بخرد. عصّار زر بِستَد و بول در ظرفش کرد و بداد. مسخره را چون طفل به خانه رفت و آن…
شخصی با شیر جنگ میکرد، شیر نعره میزد و تیز میداد و دم میجنبانید. پرسیدند: چرا نعره میزنی؟ گفت: تا آدمی بترسد. گفتند: چرا تیز میدهی؟ گفت: من…
گفت: «هر کس امشب دو رکعت نماز بگذارد، او را حوری دهند که بالای او از مشرق به مغرب باشد». کسی گفت: «من این نماز نکنم و این حوری را نمیخواهم». گف…
شخصی از فقیهی سؤال کرد که مرا آفتابهای هست شکسته، چون از ریدن فارغ میشوم آفتابه تهی میگردد. گفت: اول استنجا کن بعد از آن قضای حاجت.
چنین میفرماید صاحب السّیف و الفرَس و الحِنطت و العَدَس و الرُّمح و التَّرَس و البطّ والکرکس برقُ الدّین، رعدُ الاسلام و المسلمین، کاشف الآن و ال…
حَدّثنا شیخُنا النَسناس ابوالوسواس. قال اَخبَرنا ابو شحمة الکوفی، قال اَخبرنا ابو زافر، قال اَخبرنا صاحب الوسواس الخنّاس الملاعنه و سید الفراعنه…
العن الشّیطان و اشتم الحیطان لعناً لایَسعه الزّمان و شتماً لا یحمِلُه الدَّوران الّذی جمع بَینَنا و بَینَ النِّسوان لَحماً یجمَع بین الرِّجال ِ و…
آن شنیدی که در بلاد شمال
عارفی چشم دل به رویی داشت
هرکه در کودکی بخورد ذکر
ای خواجه اگر با خرد و تمکینی
گر بر سر بوق من نشینی
ای فتنهٔ دلبران یغما
خوش بود عیش با شکر دهنی
تو را من دوست میدارم که یک شب
میرفت و هزار دیده با او
خواستم تا زُحَلی گویم و منحوس تو را
خوش بود دلبستگی با دلبری
آفتابی و نور میندهی
گر خوبتر از روی تو باغی بودی
تا دل ندهی به خوبرویان
جامع هفت چیز در یک روز
ماه منظور آن بت زیبای من
تا چه آید بر من از حمدان من
بشنو سخن فراخ و دل تنگ مکن
دو منظور موافق روی در هم
روزی شنیدهام که زنی شوخ و جنگجوی
آمد به نماز آن صنم کافرکیش
روی زیبای و جامهٔ دیبا
همجنس خویش میطلبی در جهان کسی
عمرت دراز باد که کوته کنی نفس
ای دیده، به هَرزه لؤلؤ ناب مریز
ابیات و سطرها
جستوجوی Full‑Text در متن شعر و نثر
